حسن حسن زاده آملى

240

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

فحول حكما بر آن اعتراض ندارد . و سخن در اتّحاد نفس ناطقه با معلومات غير از ذات خود است كه آيا معلومات او يعنى معقولاتش با وى به حسب وجود نه به حسب مفهوم متّحد است يا نه ؟ شيخ در آغاز بر آن اعتراض داشت و در انجام بدان اعتراف كرد چنان كه اقوال او يك يك بيان خواهد شد . و از حكماى متأخّر ، متألّه سبزوارى اتّحاد عاقل به معقول را مطلقا قائل است جز اينكه نخست بر دليل تضايف كه متضايفين ، متكافىاند و به همين تكافى متضايفين اتّحاد مذكور ثابت مىشود اعتراض دارد و به ادلّهء ديگر قائل به اتّحاد شده است و سرانجام به صحّت برهان تضايف اعتراف كرده است و از اعتراض اعراض نموده است . مناسب است كه اقوال او را در اين موضوع از صحف كريمه‌اش نقل كنيم كه حاوى فوائد بسيار است و سپس اعتراض او را عنوان كنيم و به يارى فيّاض على الاطلاق آنچه كه در پيرامون اعتراضش بايد گفت بگوييم : در « اسرار الحكم » ص 76 به تصحيح و تعليقهء استاد علامه شعرانى ( قدّه ) گويد : « فصل : در بيان قول به اتّحاد عاقل و معقول بالذات است كه فرفوريوس به آن قائل است و شيخ رئيس انكار شديدى دارد اصل مسئلهء اتّحاد عاقل و معقول را . و قائلين به اين در علم حق تعالى در صور گفته‌اند ، چه صور علميّه معلوم بالذات هستند نه ذوات الصور كه معلوم بالعرض‌اند . و اين قائلين ، علم و معلوم بالذات را متّحد مىدانند ، و كلام محقّق طوسى ( قدّس سرّه ) در « شرح اشارات » دلالت بر اين دارد چه بعد از آنكه مفاسدى بر قول به ارتسام صور در ذات حق لازم آورده فرموده كه : مشّاؤون قائل به اتّحاد عاقل و معقول به اين رفته‌اند از جهت حذر از اين مفاسد يعنى صور علميّهء او را متّحد با ذاتش دانسته‌اند نه قائم به ذاتش به قيام حلولى و صدورى تا لازم نيايد بودن شىء واحد بسيط ، قابل و فاعل ، و بودن صفت حقيقيّهء او كه علم تفصيلى او باشد زايد بر ذاتش و نحو اينها . پس كلام طائفه از مشّائين كه قائل به اين اتّحادند در صور معلومهء بالذات باشد تا تشنيع كمتر بود . و اگر در علم كمالى باشد به معنى دارائى نحو اعلاى صور معلومهء بالذات را هيچ غبارى بر آن